X
تبلیغات
رایتل
آرشیو
  
 
<
 
....

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۵

از اینکه زند گیم خلاصه شده توی اتاق سفیدی که تنها جسم قرمز رنگ موجود تویش یک شاخه گل رز است - که به زودی میرود پژمرده شود..!- هیچ احساس خوبی ندارم... گاهی اوقات فکر میکنم این اتاق و این *کاغذ پاره ها* زود تر از آنچه که میخواستم مرا * تناردیه * صفت میکند...!

دلم میخواست در عین زنده بودن... عضو* انجمن شاعران مرده* باشم... و نترسم از آنچه میگویم..میشنوم..میبینم....

.

.

صدایش را میشنوم... این ور و آن ور میرود.. بعضی اوقات توی روده هایم میدود و گاهی توی معده ام بالا و پایین میپرد... کودک درون بیچاره من.... بد جوری فراموشت کرده بودم....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6304


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها