X
تبلیغات
رایتل
آرشیو
  
 
<
 
!….I hE@rD SoMeOnE CrY!nG

 

شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۵

وقتی ..

توی خیابان های غریبه این شهر لعنتی...

دانه های اشکم...

با قطره های باران..

 همخوابه می شدند...

هیچ کس نمیدانست..

من چرا گریه میکنم...

حتی خودم....!

و من هنوز..

 منتظر پاپانوئل چاق قصه های کودکیم هستم...

تا از او بپرسم...

تو را زیر کدام درخت جا گذاشته است....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6304


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها